poem @ ۶ تير ۱۳۸۷-۱۲:۵۰

با پای دل قدم زدن آن هم کنار تو

با پای دل قدم زدن آن هم کنار تو
باشد که خستگی بشود شرمسار تو
.
در دفتر همیشه ی من ثبت می شود
 این لحظه ها عزیزترین یادگار تو
.
تا دست هیچ کس نرسد تا ابد به من
 می خواستم که گم بشوم در حصار تو
.
احساس می کنم که جدایم نموده اند
 همچون شهاب سوخته ای از مدار تو
.
آن کوپه ی تهی منم آری که مانده ام
خالی تر از همیشه و در انتظار تو
.
 این سوت آخر است و غریبانه می رود
 تنهاترین مسافر تو از دیار تو
.
هر چند مثل آینه هر لحظه فاش تو
هشدار می دهد به خزانم بهار تو
.
اما در این زمانه ی عسرت مس مرا
ترسم که اشتباه بسنجد عیارتو
.
    محمد علی بهمنی

نظرات|   3

 
مریم حقیقت  ( Email | Home) @ ۱۳۸۷/۰۴/۱۲ 0۵:0۸
سلام به آرین شعر بیا تا نبودنم راببینی یا علی

صبور  ( Email | Home) @ ۱۳۸۷/۰۴/۱۲ 0۳:0۷
ت ر س م

علی یوسفیان  ( Email | Home) @ ۱۳۸۷/۰۴/۱۰ 0۶:0۵
سلام زندگی می کنم و سخت برآنم که بدانم چه پرندگانی در رگهای من دربنداند فرتوت با چند بخش به روز شد و مشتاق دیدار شما و نظرات شما هست

:نام

:پست الکترونيک

:وب سايت

:پيام