poem @ ۱۹ مرداد ۱۳۸۷-۱۱:۲۲

یک نفر از ته تقدیر رسید

 یک نفر از ته تقدیر رسید
باز تنها
شاهد تنهاییش
تق تق ثانیه ها
مثل این بود که او
منتظر بود هنوز
شایدم خس خس آوایش را
به دل سرد هوس دوخته بود
یا که از مرگ هوس
مایوس هنوز
یک نفر از سر آن پیچ گذشت
نه!!!
توهم بود
لحظه ای چند به فکری مشغول
عشق من آیا بود؟
باز هم از سر پیچ گذشت
نه!!!
توهم نیست این بار
عشقی است قریب
نزدیک تر آمد با حالی قریب
مثل این بود که او
شهوتی در سر داشت
یا که نه از بد ما شهوتش ارضا بود
جلوه ای خشک به دستانش بود
شایدم نور به چشمانش بود
جلو تر آمد
آخرین حد هوس در سر داشت
پسرک چشم چرانی می کرد
یا که نه عشق در آن جلوه نمایی می کرد
دختری بود به راه
آری یک دختر بود
ودوباره باز
پسرک چشم چرانی می کرد
و به اندامی سرد
دل خود خوش می کرد
قدمی برداشت پسر
دخترک برگشت
دخترک می ترسید
که به اندام چو ماهش نرسد دست کثیف
پسرکم نیست کثیف
عشق دارد به سرش
ولی افسوس که دختر می هراسد از از خشم پدر
که به آوارگی اش ننجامد
دخترک راه عقب بازگرفت
و چه اندوهگین بود پسرک
نقطه ی شهوت او
رو به سستی می رفت
و دگر هیچ نبود
نه پسر نه دختر و نه حتی شهوت
 .
   محمد امین ناجی

نظرات|   1

 
علی یوسفیان  ( Email | Home) @ ۱۳۸۷/۰۵/۱۹ 0۳:۵۳
سلام در تابستان مردان شالیزار با پرانتزهای اینچنینی توی فکرشان کار می‌کنند و دانه‌های درشت عرق را روی پیشانی‌شان جمع می‌کنند و نای لبخند زدن را از دست می‌دهند. فرتوت با چند مطلب و شعر جدید به روز است منتظر نظرات زیبای شما هستم یا حق

:نام

:پست الکترونيک

:وب سايت

:پيام