poem @ ۷ مرداد ۱۳۸۷-0۹:۳۴

تو می خواهی

 می گویند گاهی بهترم
آری بهترم !
بهتر از قبل که مسیر باد را می پیمودم
شاید راضی شود ، خبری دهد ، چیزی بروز دهد
بهترم
دیگر پنجره ام را آنقدر نمی پایم
تا دست و پایش را گم نکند و باز نشود
تا دوباره از شوق اینکه تو باشی
سرک نکشم
.
من بهترم
چون دیگر تو نیستی
که گاهی شعرهایم را برایت بخوانم
و بعد گریه و گریه ... از اینکه چقدر کمند برای چشم های تو
آری بهترم
چون دیگر شک نمی کنم
دیگر نمی خوابم
دیگر صدای پای رهگذران را گوش نمی کنم
مسافر خسته از سفر !
دیگر محال است صدای پای تو در گوش کوچه های ذهن خسته ام بپیچد
دیگر محال است
ای آنکه بخاطرم از من ...
دیگر محال است
محال
...
.
این هم آنچه می خواهی
من بهترم
و دیگر بخاطرت زنده نیستم
و دیگر نمی میرم
این هم بخاطر رفتنت ;
"من مرده ..."
.
   تانان

نظرات|   2

 
شهرام(نوبت عاشقي)  ( Email | Home) @ ۱۳۸۷/۰۵/۰۹ 0۳:0۲
سلام دوست من ممنون از حضورت بعضي وقتا رفتن از موندن بهتره بعضي وقتا دل بريدن تسكين بهتريه منم با شعر پرواز آپم منتظرم تا دوباره عطر حضورت در کلبه ام بپیچه به امید دیدار

شهرام(نوبت عاشقي)  ( Email | Home) @ ۱۳۸۷/۰۵/۰۹ 0۳:0۱
سلام دوست من ممنون از حضورت بعضي وقتا رفتن از موندن بهتره بعضي وقتا دل بريدن تسكين بهتريه منم با شعر پرواز آپم منتظرم تا دوباره عطر حضورت در کلبه ام بپیچه به امید دیدار

:نام

:پست الکترونيک

:وب سايت

:پيام