poem @ ۲۸ مهر ۱۳۸۷-۱۰:۳۳

بانو، شما چقدر لطیفید، ساده‌اید

 بانو، شما چقدر لطیفید، ساده‌اید
آیینه‌اید، مثل خدا بی افاده‌اید
.
گرمید و زیر سایه‌ا‌تان می‌شود نشست
کوهید، جنگلید، درختان جاده‌اید
.
کوریم اگر نه صفحه‌ی دفتر سفید نیست
ایشان نوشته‌اند، شما شرح داده‌اید
.
دست طلب به دامنتان می‌شود نزد؟
ما اوفتاده‌ایم، شما ایستاده‌اید
.
ما تحفه‌ای به غیر ارادت نداشتیم
سست است، رد کنید که صاحب اراده‌اید
.
لبهایتان چرا به سخن وا نمی‌شود؟
ای خوش به حال مهر که بر لب نهاده‌اید
.
از ابروانمان گره بسته وا کنید
بانو شما که صاحب رویی گشاده‌اید
.
آدم که مثل معجزه نازل نمی‌شود
نورید، آیه‌اید، ز مادر نزاده‌اید
.
پیچیده اید و سخت ولی سخت نیستید
بانو شما چقدر لطیفید، ساده‌اید

        زرویی نصرآباد

نظرات|   2

 
غزاله و محبوبه  ( Email | Home) @ ۱۳۸۷/۰۹/۰۶ 0۷:۴۵
سلام!!!!!!!!!!نام بانو رو ذکر کن من به خودم می گیرم!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟ از حق که نگذریم خیلی شعر بانوت عالی بود.خیلی با شعوری

معجزه  ( Email | Home) @ ۱۳۸۷/۰۷/۳۰ 0۳:0۹
خيلي زيباست . هميشه احساس ارامش داشتم با خوندن شعرات موفق باشي

:نام

:پست الکترونيک

:وب سايت

:پيام